خانه / دلایل به تعویق انداختن کارها / چرا کارها رو عقب می‌ندازیم؟ و چجوری از شر این عادت خلاص شیم؟

چرا کارها رو عقب می‌ندازیم؟ و چجوری از شر این عادت خلاص شیم؟

تا حالا شده بشینی پای یک کار مهم و بعد از مدتی یهو به خودت بیای و ببینی غرق اینستاگرام شدی یا داری با دستگاه قهوه‌ساز ور می‌ری یا اینکه تو ویکیپدیا درگیر یه مطلب راجع به آخرین ماهواره‌ی SpaceX شدی؟ یا ممکنه یهو متوجه بشی که باید ایمیل‌هات رو جواب بدی، خونه رو گردگیری کنی، گلدونا رو آب بدی، سلام همسایه رو جواب بدی، یا به یه گوشه‌ای زل بزنی و رویاپردازی کنی؟

بعدش هم یهو به خودت میای و می‌بینی که یه روز دیگه هم گذشت و باز هم اون کارِ خفن رو عقب انداختی.

برای خیلی از امثال من و شما، عقب‌انداختن کارها یا همون اِهمال‌کاری یک نیروی خیلی قوی و اسرارآمیزه که نمی‌ذاره بریم سر کارمون و به سمت رویامون تلاش کنیم و زندگیمون رو بهتر کنیم. این نیرو حتی می‌تونه روی بدن هم اثرات بدی داشته باشه. یه پژوهش که سال ۱۹۹۷ در دانشگاه «وسترن ریزرو» انجام شد نشون داد دانشجوهایی که کارهاشون رو عقب می‌نداختن استرس بیشتری داشتن، بیشتر مریض می‌شدن و آخر سال نمره‌های بدتری گرفتن.

ولی دلیل اصلی که ما اهمال‌کاری می‌کنیم هنوز کاملاً مشخص نشده. بعضی از پژوهشگرها می‌گن اهمال‌کاری یه جورایی ناشی از نقص خودنظمی (self-regulation) فرده – مثل بقیه‌ی رفتارهای بدی که ناشی از فقدان خودکنترلی (self-control) هستش، مثل پرخوری، اعتیاد به قمار یا ولخرجی. یه عده دیگه می‌گن بحث اصلن تنبلی یا ناتوانی در مدیریت زمان نیست، کما اینکه یک عده آدمِ موفق که دستاوردهای خفنی هم توی زندگی‌شون داشتن می‌تونن روی این قضیه شهادت بدن. اونا می‌گن این قضیه ممکنه در واقع به مکانیزم مغز و ادراک عمیق‌تر ما از زمان و «من» و ناخودآگاهی و اینجور چیزها مربوط باشه. حالا اینا رو توضیح می‌دم براتون.

ولی این اهمال‌کاری چجوری کار می‌کنه؟ و چجوری می‌شه از دستش رها بشیم؟ بذارید با یک سری تحقیقات روانشناسی و نقاشی‌های ساده‌ این قضیه رو توضیح بدم براتون.

 

منشاء اصلی اهمال‌کاری

بیشترِ روانشناس‌ها اهمال‌کاری رو یه جور طفره‌رفتن می‌دونن، یعنی یک مکانیزم طبیعی ضداسترس که متاسفانه به بی‌راهه رفته و به خاطرش آدم‌ها «در مقابل حالِ خوب تسلیم میشن». این‌ها گفته‌های تیموتی پایچیل هستش، استاد دانشگاه کارلتون در اوتاوا که یه مدته داره روی همین قضیه یعنی اهمال‌کاری مطالعه می‌کنه.

این اتفاق، یعنی اهمال‌کاری، زمانی میفته که شما در مورد کارهای مهمی که منتظر شماست ترس و یا استرس دارید. و برای اینکه از دست این حس منفی خلاص بشید می‌رید با کامپیوتر بازی می‌کنید یا تلگرام‌تونو باز می‌کنید و تو گروه‌هاش می‌چرخید یا چه می‌دونم، با دقت و ریزبینی خاصی تک‌تکِ دونه‌های مشکی روی پوست توت‌فرنگی رو با یک سوزن جدا می‌کنید. این کار در کوتاه‌مدت باعث می‌شه حس بهتری داشته باشید ولی متاسفانه در نهایت برمی‌گرده و شما رو یه جایی نیش می‌زنه.

کسی که کارهاش رو عقب می‌ندازه، زمانی که واقعیتی به نام ددلاین (موعد مقرر) دوباره به ذهنش میاد بیشتر احساس گناه و شرمندگی می‌کنه. ولی برای اینجور آدم‌ها همین احساسات منفی می‌تونه باز هم دلیلی باشه که اون کار رو بذاره کنار و نره سراغش، و اینجوری می‌شه که این رفتار به یک چرخه‌ی باطل و خودتخریب تبدیل می‌شه.

«تیم اربن» نویسنده و صاحب وبلاگ «صبر کن ولی چرا» با نقاشی‌های ساده و بامزه نشون می‌ده که تو ذهن کسی که کارها رو عقب می‌ندازه چی می‌گذره. اربن به خودش لقب «استاد اهمال‌کاری» رو داده‌. یه بار وقتی ۷۲ ساعت به ددلاینش مونده بود تازه شروع کرد به نوشتن پایان‌نامه‌ی ۹۰ صفحه‌ایش. اربن این اواخر تو TED در مورد این عادت خودش سخنرانی کرد و اونجا از چندتا شکل و تصویر استفاده کرد تا نشون بده که زندگی کسی که کارها رو عقب می‌ندازه چقدر متفاوت از بقیه‌س.

اربن اول میاد مغز یک آدمی رو نشون می‌ده که اهمال‌کاری نمی‌کنه. توی مغز این آدم یک «تصمیم‌گیرنده‌ی منطقی» هست که فرمون رو دستش گرفته.

 

 

مخ کسی که کارها رو عقب می‌ندازه هم همین شکلیه، با این تفاوت که یک دوست کوچولو هم بهش اضافه شده، چیزی که اربن اسمشو گذاشته «میمون لذت لحظه‌ای».

 

میمونه فکر می‌کنه خیلی بامزه‌س. شاید هم باشه. ولی در حقیقت خیلی دردسر درست می‌کنه.

 

 

 

 

 

 

 

این قضیه تا جایی پیش میره که اوضاع خیلی بد می‌شه. بعد یه چیزی به اسم «هیولای استرس» میاد سراغتون و شما رو مجبور می‌کنه برید سر کارتون.

 

 

خودِ الان در مقابل خودِ آینده

روانشناس‌ها یه مدل‌های خیلی جالب دیگه هم دارن که بشه باهاشون این قضیه رو درک کرد. بعضی‌ها می‌گن اصلن نمی‌شه منشا این قضیه رو به صورت علمی و دقیق ردگیری کرد چون به ادراک‌های عمیق‌تر و پیچیده‌تری اززمان و همچنین تفاوت بین دوتا چیز که روانشناس‌ها «خودِ کنونی» و «خودِ آینده» می‌نامن ربط مستقیم داره.

ایده اینه که اگرچه ما می‌دونیم آدمی که قراره یک ماه دیگه بهش تبدیل بشیم از لحاظ تئوری همین آدمیه که الان و امروز هستیم، ولی با این وجود در مورد خودِ آینده‌مون فقط یه ذره نگرانی، درک و یا حس همدردی داریم. آدم‌ها بیشتر روی احساسی که الان دارن متمرکز هستن و به خودِ یک ماه دیگه‌شون چندان اهمیتی نمی‌دن.

هال هرشفیلد استاد روانشناسی دانشگاه یو‌سی‌ال‌اِی که داره در مورد خودِ کنونی و خودِ آینده تحقیق می‌کنه می‌گه که «آدم‌ها وقتی تصمیم‌های بلندمدت می‌گیرن اساساً ارتباط عاطفی قوی و خوبی با خودِ آینده‌شون برقرار نمی‌کنن. بنابراین اگرچه ما می‌دونیم که در آینده هم خودمون خواهیم بود، ولی یه طوری با خودِ آینده‌مون رفتار می‌کنیم انگار اساساً یک آدم دیگه‌س و انگار قرار نیست از کارهایی که امروز می‌کنیم نفعی ببره یا عواقبش به اون هم برسه.»

یافته‌های هرشفیلد هم از این ایده پشتیبانی می‌کنه. هرشفیلد از کله‌ی آدم‌ها، وقتی که داشتن در مورد خودِ کنونی و خودِ آینده‌شون فکر می‌کردن عکس fMRI گرفت. هرشفیلد فهمید که آدم‌ها اطلاعات مربوط به خودِ کنونی و خودِ آینده‌شون رو با جاهای مختلفی از مغزشون پردازش می‌کنن. پژوهش آخر پایچیل نشون داده اونایی که با خودِ آینده‌شون ارتباط قوی‌تری دارن (هم در بازه‌ی دوماهه و هم ده ساله) کمتر کارهاشون رو عقب انداختن. پایچیل می‌گه کسانی که کارهاشون رو عقب می‌ندازن می‌تونن تغییر کنن و ارتباط عمیق‌تر و قوی‌تری با خودِ آینده‌شون شکل بدن – تغییری که در بلندمدت باعث می‌شه که خوشحال‌تر باشن.

هرشفیلد در یک پژوهش دیگه از واقعیت مجازی استفاده کرد تا افراد بتونن به چهره‌ی پیرشده‌ی خودشون نگاه کنن. بعدش از همه‌ی اون آدم‌ها پرسیدن که چطوری ۱۰۰۰ دلار رو خرج می‌کنن. اونایی که به عکس پیری خودشون نگاه می‌کردن دو برابر بیشتر از بقیه پول‌شون رو توی یک حساب بازنشستگی سرمایه‌گذاری می‌کنن.

جالبه بدونید که شرکت‌های بیمه از این یافته‌ها استفاده می‌کنن تا پولی به جیب بزنن. «بنک آو امریکا» یک سرویسی رو راه‌اندازی کرد به نام بازنشستگی صورت. تو این سرویس عکس خودتون رو بارگزاری می‌کردین و اونم تصویر پیرشده‌تون رو بهتون نشون می‌داد.

 

چیکار کنیم که کارها رو عقب نیندازیم

غیر از اینکه با خودِ آینده‌مون مهربون‌تر باشیم، در مورد این اهمال‌کاری چه کار دیگه‌ای می‌تونیم انجام بدیم؟

تیم اربن میگه توصیه‌های معمولی به کسانی که کارهاشون رو عقب می‌ندازن (چیکار داری می‌کنی؟! پاشو برو سر کار/درس‌ومشق/هرچی‌ت) بی‌فایده‌س، چون این قضیه چیزی نیست که آدم بتونه کنترلش کنه. ولی یه سری نکته‌ی ساده هست که می‌تونه این جور آدم‌ها رو سر کارشون برگردونه.

جالبه بدونید تحقیقات نشون داده یکی از موثرترین کارهایی که این جور آدم‌ها می‌تونن انجام بدن اینه که خودشون رو به خاطر عقب‌انداختن کارها ببخشن. پایچیل می‌گه اونایی که خودشون رو به خاطر عقب‌انداختن کارها و درس نخوندن برای اولین امتحانشون بخشیدن، برای امتحان دوم‌شون کمتر کارها رو عقب انداختن.

این خیلی به‌دردبخوره چون همونطور که قبلن هم این پژوهشگرا گفته بودن، عقب‌انداختن کارها به احساسات منفی ربط داره. اینکه خودت رو ببخشی می‌تونه احساس گناهت در مورد این قضیه رو کم کنه، و همین احساس گناهِ لعنتی همون تلنگر اصلی برای عقب‌انداختن کارهاست.

ولی بهترین چیزی که پایچیل توصیه می‌کنه اینه که آگاه باشیم و بدانیم که برای انجام یک کار خاص لازم نیست که تو حس‌وحالش باشی، خیلی ساده حست رو نادیده بگیر و شروع کن.

پایچیل میگه:

بیشترمون فکر می‌کنیم که حتمن حس‌ و حالمون باید با کاری که دستمونه سازگاری داشته باشه. ولی این درست نیست. بیاید قبول کنیم که به ندرت حسش میاد، و اصلن اهمیتی نداره اگه الان حسش نیست. اون کار لعنتی رو باید انجام بدی یا نه؟

 

و اینجور ادامه می‌ده که به جای تمرکز کردن روی احساسات باید به این فکر کنی که کار بعدی چیه. پایچیل به آدم‌ها مشاوره می‌ده کارهاشون رو به گام‌های کوچیک کوچیک بشکونن تا انجام‌پذیر بشن. بنابراین اگه کارتون نوشتن یه پروپوزال باشه، اولین گام اینه که WORD رو باز کنید و عنوان پروپوزال رو اون بالاش بنویسید. همین.

حتی اگر کارتون یه کار کوچیک باشه، یک کم پیشرفت باعث میشه که حس خوبی نسبت به خودتون پیدا کنید و در نتیجه اعتمادبه‌نفس‌تون بیشتر می‌شه، و در نتیجه تمایلتون به اهمال‌کاری، به منظور اینکه حس بهتری پیدا کنید، کمتر می‌شه.

پایچیل می‌گه که معلم‌ها و والدین باید از همون کودکی به بچه‌ها آموزش بدن که با وسوسه‌ی اهمال‌کاری مبارزه کنن. میگه که «خیلی از معلم‌ها فکر می‌کنن که بچه‌ها مشکل مدیریت زمان دارن در حالی که دارن کارهاشون رو عقب می‌ندازن. اونا مشکل مدیریت زمان ندارن، چیزی که اونا دارن مشکل مدیریت عواطف هستش. اونا باید یاد بگیرن که قرار نیست همیشه‌ی خدا حال آدم خوب باشه، و باید با این قضیه کنار بیان.»

می‌گن مارک تواین گفته:

اگه کارتون اینه که یک قورباغه بخورید، همون اول صبح بخوریدش، و اگه کارتون اینه که دوتا قورباغه بخورید، اول بزرگه رو بخورید.

 

هیچکی خونه نمی‌سازه. آدم‌ها خشت می‌ذارن روی خشت، بارها و بارها، و نتیجه‌ی نهایی می‌شه یه خونه. کسانی که کارهاشون رو عقب می‌ندازن رویاپردازهای خیلی خوبی هستن (اونا دوست دارن در مورد خانه‌های قشنگی که روزی خواهند ساخت رویاپردازی کنن) ولی چیزی که اونا باید بشن کارگرهای ساختمانیِ باپشتکاره، کسانی که هدفمند و اصولی خشت روی خشت می‌ذارن، روزها و روزها، بدون اینکه تسلیم بشن، تا وقتی که خونه‌شون ساخته می‌شه.

درباره ی fixlifeir

همچنین ببینید

4 سوال برای مقابله با به تعویق انداختن

به تعویق انداختن همچون صدایی در سر شما است که شما را با بهانه‌هایی به …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *